حرف هایی با طعم جوونی
نگارش در تاريخ چهارشنبه هجدهم بهمن 1391 توسط ناهید
به نام مهربون ترین

سلام

با اجازه تون یه نویسنده مشترک(با اسم همکلاسی) برای وبلاگ تعریف کردم تا اینجوری همه دوستان بتونن اگه خواستن مطلب بذارن

اگه در این باره سوالی داشتین در خدمتتون هستم.

نام کاربری نویسنده:moshtarak

رمز عبور:۶ رقم اول شماره دانشجویی

فقط یه لطفی کنید و اسمتونو تو مطلبتون بنویسید...ممنون

پ.ن:قالب جدید چطوره؟

اگه دوسش ندارین کد قالب مورد علاقه تونو برام بفرستید....

نگارش در تاريخ جمعه بیست و چهارم آذر 1391 توسط حمید
لینک دانلود pdf کارآموزی این ترم

http://s5.picofile.com/file/8142356092/000_2_.pdf.html

 

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 توسط فاطمه
گاهی آنقدر در روز مرگی غرق می شویم که فراموش می کنیم

ساده ترین داشته های ما شاید آرزوی فرد دیگری باشد

ما از امر ونهی پدر کلافه هستیم و

دیگری در آرزوی شنیدن صدای پدرش

ما از باب میل نبودن غذا به جان مادرمان غر می زنیم و

دیگری در حسرت صدا کردن نامش وشنیدن جوابش

از گرما می نالیم

از سرما فرار میکنیم

در جمع ازشلوغی کلافه می شویم .

ودر خلوت از تنهایی بغض می کنیم .

تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و

آخر هفته هم بی حوصلگی مان را گردن غروب جمعه می اندازیم .

شاید بهتر باشد گاهی فکر کنیم همه زندگی مان معجزه است .

همین که میخوابیم ،  بیدار می شویم نفس میکشیم ،

همین که خورشید طلوع میکند ؛ مهتاب میتابد ،

باران بی منت می بارد

تمام اینها بهانه ی ساده ای است برای یک لبخند .

نگارش در تاريخ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 توسط صدیقه
بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند
گرفته کولبار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پُر گوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند
ما هم راه خود را می کنیم آغاز
سه ره پیداست : 
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
حدیثی که ش نمی خوانی بر آن دیگر
نخستین : راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی
دو دیگر : راه نیمش ننگ ، نیمش نام
اگر سر بر کنی غوغا ، و گر دم در کشی آرام
سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا ایا همین رنگ است ؟
تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست
سوی بهرام ، این جاوید خون آشام
سوی ناهید ، این بد بیوه گرگ قحبه ی بی غم
کی می زد جام شومش را به جام حافظ و خیام
و می رقصید دست افشان و پاکوبان بسان دختر کولی
و اکنون می زند با ساغر "مک نیس" یا "نیما"
و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما
سوی اینها و آنها نیست
به سوی پهندشت بی خداوندی ست
که با هر جنبش نبضم
هزاران اخترش پژمرده و پر پر به خاک افتند
بهل کاین آسمان پاک
چرا گاه کسانی چون مسیح و دیگران باشد
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کآن خوبان
پدرشان کیست ؟
و یا سود و ثمرشان چیست ؟
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم
به سوی سرزمینهایی که دیدارش
بسان شعله ی آتش
دواند در رگم خون نشیط زنده ی بیدار
نه این خونی که دارم ، پیر و سرد و تیره و بیمار
چو کرم نیمه جانی بی سر و بی دم
که از دهلیز نقب آسای زهر اندود رگهایم
کشاند خویشتن را ، همچو مستان دست بر دیوار
به سوی قلب من ، این غرفه ی با پرده های تار
و می پرسد ، صدایش ناله ای بی نور
"کسی اینجاست ؟
هلا ! من با شمایم ، های ! ... می پرسم کسی اینجاست ؟
کسی اینجا پیام آورد ؟
نگاهی ، یا که لبخندی ؟
فشار گرم دست دوست مانندی ؟"
و می بیند صدایی نیست ، نور آشنایی نیست ، حتی از نگاه
مرده ای هم رد پایی نیست
صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ
ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ
وز آن سو می رود بیرون ، به سوی غرفه ای دیگر
به امیدی که نوشد از هوای تازه ی آزاد
ولی آنجا حدیث بنگ و افیون است - از اعطای درویشی که می خواند
جهان پیر است و بی بنیاد ، ازین فرهادکش فریاد
وز آنجا می رود بیرون ، به سوی جمله ساحلها
پس از گشتی کسالت بار
بدان سان باز می پرسد سر اندر غرفه ی با پرده های تار
"کسی اینجاست ؟"
و می بیند همان شمع و همان نجواست
که می گویند بمان اینجا ؟
که پرسی همچو آن پیر به درد آلوده ی مهجور
خدایا "به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را ؟"
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم
کجا ؟ هر جا که پیش اید
بدانجایی که می گویند خورشید غروب ما
زند بر پرده ی شبگیرشان تصویر
بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید : زود
وزین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد دیر
کجا ؟ هر جا که پیش اید
به آنجایی که می گویند
چوگل روییده شهری روشن از دریای تر دامان
و در آن چشمه هایی هست
که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن
و می نوشد از آن مردی که می گوید
"چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی
کز آن گل کاغذین روید ؟"
به آنجایی که می گویند روزی دختری بوده ست
که مرگش نیز چون مرگ تاراس بولبا
نه چون مرگ من و تو ، مرگ پاک دیگری بوده ست
کجا ؟ هر جا که اینجا نیست
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن ، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
درین تصویر
عُمَر با سوط بی رحم خشایَرشا
زند دیوانه وار ، اما نه بر دریا
به گرده ی من ، به رگهای فسرده ی من
به زنده ی تو ، به مرده ی من
بیا تا راه بسپاریم
به سوی سبزه زارانی که نه کس کشته ، ندروده
به سوی سرزمینهایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزه ست
و نقش رنگ و رویش هم بدین سان از ازل بوده
که چونین پاک و پکیزه ست
به سوی آفتاب شاد صحرایی
که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی
و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه ی دریا
می اندازیم زورقهای خود را چون کل بادام
و مرغان سپید بادبانها را می آموزیم
که باد شرطه را آغوش بگشایند
و می رانیم گاهی تند ، گاه آرام
بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلکنده و غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم

نگارش در تاريخ شنبه پانزدهم شهریور 1393 توسط صدیقه

« اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ »

 

 

 

 

طلوع زیباى شمس الشموس از مشرق کرامت و رأفت مبارک

 

نگارش در تاريخ جمعه چهاردهم شهریور 1393 توسط صدیقه
سلام برهمه ی همکلاسی های عزیز

 

یادش بخیر اون اولا که همدیگرونمیشناختیم چقدر گرمتر وصمیمیتر اینجارو میچرخوندیم.

هر روز مظلب جدید،کامنت،بحث،تولد،طنز...

یادمه قرار بود این وبلاگ بابقیه وبلاگهای دیگه فرق داشته باشه.

قرار بوداینجا همیشه مثه روزه اولش بمونه.

ولی چی شد که به اینجا رسید...

 

 

 

 

ولی الانم دیر نیست.2سال وقته برای گذاشتن خاطره های قشنگ واسه همدیگه.

واسه یه یادش بخیر تو دورانهای دور

 

تصمیم به ساخت و زنده کردن اینجا داریم به امید خدا

البته با همکاری و لطف دوستان، همکلاسیا و همکاران آینده

 

با تشکر

 

نگارش در تاريخ دوشنبه ششم مرداد 1393 توسط همکلاسی
شکسپیر گفت:


من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟


برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم،


انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ..

 

زندگی کوتاه است ..

 

پس به زندگی ات عشق بورز ..


خوشحال باش .. و لبخند بزن .. فقط برای خودت زندگی کن و ..


قبل از اینکه صحبت کنی » گوش کن


قبل از اینکه بنویسی » فکر کن


قبل از اینکه خرج کنی » درآمد داشته باش


قبل از اینکه دعا کنی » ببخش


قبل از اینکه صدمه بزنی » احساس کن


قبل از تنفر » عشق بورز


زندگی این است ... احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

نگارش در تاريخ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 توسط حمید
سلام 

نماز و روزه هاتون قبول باشه همکلاسیای عزیز

کاراموزی ترم گذشته:دانشجوهایی که میخوان نمره ی بهتری داشته باشند نهایتا تا روز سه شنبه(24ام تیر) یک عدد تحقیق مطالعاتی درباره یکی از روش های بیهوشی یا بیماریهای مربوط به بیهوشی و یا داروهای بیهوشی و ... با توجه به زمان کم تعیین شده, تهیه کنید و به مدیر گروه محترم بیهوشی آقای مهرانی برسانید.

 واحد فیزیوپاتولوژی: خبر بدستم رسید که 5 نفر این درس رو افتادن و به نمره همه دانشجویان به خصوص دانشجویانی که حضور مستمر در کلاس داشتند اضافه شده

 کاراموزی ترم آینده:به احتمال زیاد اکثر درخواستهای دانشجوها اعمال نمی شود و تقسیم بندی ها توسط گروه علمی انجام می شود(به علت اینکه اکثر درخواست ها فقط به دو بیمارستان امیر اعلم و فارابی متعلق بوده)

به علت محدود بودن زمان تحقیق به هر کدام از دوستانی که میدونید به وبلاگ سر نمیزنند یا دسترسی ندارند خبر بدید...ممنون

نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 توسط f3
سلام دوستان...

مثل اینکه یه سری از بچه ها نمیتونن بیاین پست بذارن

ظاهرا روش ورود به وبلاگای گروهی تغییر کرده

شما باید تو قسمت نام کاربری ترکیبی از نام کاربری که توسط مدیر  تعریف شده به همراه علامت @ و بخش اول آدرس وبلاگ را وارد کنند

مثلا اسم من که تو قسمت نویسنده ها f3 همراه @ و نام وبلاگ:

یعنی:

f3@hamkela30-1391

به همین راحتی مشکل ورود به وبلاگ حل میشود...

به قول آقای نماینده لطفا اطلاع رسانی کنید

نگارش در تاريخ پنجشنبه یکم خرداد 1393 توسط همکلاسی
 استادی را بــه ســوى جهنم مى بردند …

او ضجّه می زد و فریاد مى کشید که آخر چرا خدایا…؟؟!!

مگر من چه کرده ام ؟!؟؟

یکى از فرشته ها گفت:

 یادت نیست؟؟ اون همه نمره ۹٫۵و حذف و …!

 و استاد فریاد کشید مزخرف است چه مدرکی دارین؟؟؟؟

 آنگاه فرشته با آرامش لبخندى زد … 

 و به اذن خداوند عمّه ی استاد به سخن درآمد..!!

نگارش در تاريخ سه شنبه پنجم فروردین 1393 توسط f3
نگارش در تاريخ چهارشنبه سی ام بهمن 1392 توسط حمید

سلام

تقسيم بندي كارآموزي نيمسال دوم 92

1)بيمارستان امام خميني (ره): تهران-انتهاي بلوار كشاورز-مجتمع بيمارستاني امام خميني (ره)
محمدرضا بيات-سعيده پرماه-الناز رزمي-فاطمه زماني-حسين شكري-پروشات ناظمي-پيمان يوسفي-بهارناز گردجهان

2)بيمارستان شريعتي: تهران-خيابان كارگر شمالي-خيابان جلال آل احمد-روبروي دانشكده اقتصاد

حميدخوش نظر-شهاب الدين نجفي-تينا كرمي-سحر معتكف-فاطمه باقرپور-ريحانه يزدي-مريم السادات رضواني

3)بيمارستان فارابي: خيابان كارگر جنوبي-ميدان قزوين-مركز فوق تخصصي بيماريهاي چشم
م‍‍ژگان اصل روستا-سحر حسيني-الهام خدادوست-فاطمه علي وردي-الناز فاضل-فاطمه فراهاني فرد-فاطمه گردان-مونا تقي زاده

4)بيمارستان وليعصر: ضلع شمالي مجتمع بيمارستاني امام خميني (ره)
بهاره اميني-فاطمه خورا-وحيده رسولي-مريم مجيدي-نيايش صادقي-جواد نجفي-امير خوشنواز-مجتبي فهرستي-علي گل محمد زاده

5)بيمارستان سينا: تهران-خيابان امام خميني-ميدان حسن آباد
مسعود آقاجاني-اميد اكبري-فاطمه اكرمي-آزاده بهشتي-امين درتومي-محمد قوچي جعفري-روح الله مسجدي-محمد حسن جمالي

6)بيمارستان اميراعلم: تهران-خيابان انقلاب-ابتداي سعدي شمالي
سعيده حيدري-صديقه علي مددي-الهه گودرزي-زهرا غلامرضايي-زهرا ميرزايي

7)بيمارستان زنان(ميرزا كوچك خان): خیابان کریمخان زند-انتهای خیابان استاد نجات اللهی شمالی-بالاتر از سازمان زمین شهری
الهه بهمني-سيده فرشته زحمت كش-فاطمه سلطان آبادي

8)بيمارستان مركز طبي كودكان: انتهاي بلوار كشاورز-خيابان دكتر محمد قريب-جنب بيمارستان امام خميني(ره)-پلاك 62
فاطمه السادات قوام-ناهيد اوروجي-سهيلا آقاپور

9)بيمارستان بانوان آرش: بزرگراه رسالت-خيابان باغدارنيا(رشيد شمالي)-نبش كوچه 162
نياز فرخي-الهام ملتي-مهديه غياسوند-سايه محمدحسين

*كارآموزي روزهاي شنبه و دوشنبه ساعت 8 الي 12.30 مي باشد.

نگارش در تاريخ یکشنبه بیستم بهمن 1392 توسط همکلاسی

نگارش در تاريخ جمعه هجدهم بهمن 1392 توسط صدیقه
سلام همکلاسیای عزیز!

میخواستم در مورد دانشکده ومحل برگزاری کلاسا تا جاییکه اطلاع دارم ی سری خبر بهتون بدم.

دانشکده مون همون دانشکده ی بهداشت،یعنی خیابون قدس،نبش خیابون شفیعیه!بعضی کلاسامونم احتمالا تو داشکده شبانه،یعنی خیابون قدس،کوچه بهنام برگزار میشه.

دفتر آقای مهرانی هم دانشکده طب سنتیه.یعنی همونجا که رفتیم واسه دفترچه سلامت و این حرفا.

در مورد کلاسام باید بگم که آقای مهرانی خودشون عرض کردن از26 ام.ولی بازم من فردا میرم تاببینم چه خبره،چون فردا که کلاس نداریم،خبرشو تا پس فردا میدم!

در مورد بیمارستانا باید بگم آقای مهرانی خودش گفت خودمون مشخص میکنیم که کی کجا بره!حالا نمیدونم جدی گفتن یا نه؟؟!!

معذرت میخوام که  فونت ریزه،کامپیوتر دم دست نبود!!!

نگارش در تاريخ پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 توسط همکلاسی
Love من کجا هستی تا باز هم شرح حالم را بگیری و بنگری که Present illness ام همچون Past history ام دردناک و جانگداز است. ای کاش بودی تا ECG قلب مرا میگرفتی و می فهمیدی از کدام Pain بزرگ رنج می برم!!!! ای کاش بودی تا می دیدی عضلات پاپیلاری دریچه ی میترال و تریکوسپید قلبم آنقدر از برایت منقبض شدند که سرانجام دچار Failour گشت!!!

بنگر که چگونه قلبم را با انفوزین دکستروز ۵۰ ٪ زنده نگه داشته ام!!ای کاش زودتر بیایی و این آنژیوکت فراق را از شریان کرونر قلبم Dis کنی!!!

(...) جان از آن روزی که عدسی چشمانم به سمت عنبیه ی چشمان تو تحدب یافت تا به امروز که این نامه را برایت Order می کنم،لحظه ای خواب به چشمانم راه نیافته است. (...) بیا و بنگر که حتی لحظه ای غدد لاکریمال پلک فوقانی ام از فعالیت باز نایستاده اند و در فراقت چشمانم دچار Lacrimation شده اند!!!

هر گاه به یاد روز های زیبایی که با هم بودیم می افتم،قلبم دچار تاکی کاردی و نفسهایم دچار تاکی پنه میشود. Love من به یاد آر شب هایی را که برای قلب خسته ام آنکال بودی و با Order تلفنی ات CPR اش می نمودی!!! بیا و بار دیگر مرا بروفن و ناپروکسن باش!!! بیا که در فراقت محتاج سیتالوپرام و SSRI ها شده ام!!!!! از همان روز اول که رگ چشمانم به رگ چشمانت آناستوموز یافت،از آن روز به بعد بود که خودم را در بیمارستان تخصصی قلب یافتم که در انتظار عمل پیوند قلب تو در بخش (عاشقان۱) بستری شده ام........

Love من ای کاش می دانستم که در کدام بخش این جهان پذیرش شده ای تا با آمبولانس به آنجا می شتافتم و برگه ی ترخیصت را امضا می نمودم!!!! اما افسوس که عضلات چهار سر رانم از بس به دنبالت منقبض منبسط شدند از رمق افتادند و یون کلسیم موجود در شبکه سارکوپلاسمیشان دگر آزاد نمی شود!!!

(...) جان نمی دانم که آیا تو هنوز به یاد من هستی یا خیر!؟! اما این را بدان که من همچنان آن عکس رادیولوژی یی را که با هم انداختیم زیر نور فلوروسنت نگاه میکنم و به یادت اشک می ریزم!! هر لحظه که آهیانه مغزم (GA (General Appearance ی تو را به یادم می آورد غدد فوق کلیه ام به ترشح واداشته می شوند و وجودم سراسر آدرنالین میشود!!!!. سخن کوتاه کنم و سرت را بیش از این دچار میگرن نکنم،

(...) جان قسم به آنژیوکت و هر آنچه کاتتر می شود، قسم به نیدل تیزی که از وسط قلب عاشقم گذشته است، و قسم به استیجر و انترن و اکسترن و اینترنی که در آرزوی رزیدنتی ست.... که در تمام عمرم،. Heart Rate قلب کوچکم تنها از برای تو ((سمع)) میشود و ریه های خسته ام از برای تو ((دق)) می شوند و گونه های سردم تنها با دستان گرم تو ((لمس)) می شوند!!!. پس بیا و هر چه سریعتر V/S ام را بگیر که عن قریب است در فراق عشق تو DC شوم ...

.

.

.

خلاقیتو حال کردین

یه دوره شد واسه درسا:))))))))))

نگارش در تاريخ دوشنبه سی ام دی 1392 توسط همکلاسی
آقای نماینده میشه لطفا یه اخباری درباره ی اوضاع دانشگاه و زمان انتخاب واحد و شروع کلاس ها و جابه جایی دانشکده و... در اختیار بچه ها قرار بدین،ممنون


نگارش در تاريخ جمعه بیست و نهم آذر 1392 توسط همکلاسی
از صدای گذر آب چنان فهمیدم.....

تندتر از آب روان،عمرمان میگذرد....

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست....

آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست....

لحظه هایت بی غم...

پیشاپیش یلدا مبارک

نگارش در تاريخ پنجشنبه سی ام آبان 1392 توسط صدیقه
تو تنها نیستی...
دوستانی در نزدیکی ات قدم میزنند...
که شاید هرگز نبینی...
مهربانی هایی که...
شاید بعد ها نصیبت شود...
گفته ی سهراب را گوش کردی؟؟؟
چشم هایت را شُستی؟؟؟
جورِ دیگر دیدی؟؟؟
...
خوب ببین...
زندگی زیباست...
رنگا رنگ است...
روزها خوبند...
ماه ها بهترند...
و سالها عالیترند...
میگذرند....
و تو تمامی خوبی ها را تجربه میکنی...
قدم هایت که ایستاد...
روبرویِ خدایی...
رویِ ماهِ خدا را همانجا ببوس
نگارش در تاريخ جمعه هفدهم آبان 1392 توسط همکلاسی

سلام دوستان  اگر مایلید شنبه و یکشنبه ی هفته ی اینده( 18و19 ابان)کلاس ها رو لغو کنیم اگر اکثربچه ها موافقن  از اقای خوش نظر هم میخوام که هماهنگی های لازم رو با اساتید انجام بدن اگه هممون متحد شیم هیچ استادی هم کلاس برگزار نمیکنه این طوری دوستای گل شهرستانی مون هم میتونن زود تر پیش خانواده هاشون برن


                                                                                                                           یا حق

نگارش در تاريخ یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 توسط همکلاسی
سلام

مراسم چهلم پدر دوست و همکلاسی عزیزمون خانم وحیده رسولی همین چهار شنبه تاریخ ۰1/۰۸/۹۲ در حسینیه ی سیدالشهدا به آدرس چهار راه لشگر خیابان کاشان جنب استخر کوثر در ساعت۲الی ۴ برگزار می شود.

دوستانی که تمایل دارند می تونن بیان .

نگارش در تاريخ جمعه نوزدهم مهر 1392 توسط حمید
سلام دوستان

راجع به کلاس رایانه...

من فراموش کردم به دوستان بگم که تقسیم بندی کلاس بر اساس  لیست(نصف نصف) شده

گروه اول تا خانم علی وردی و گروه دوم بقیه تا آخر

این دو هفته آتی(یعنی فردا و هفته ی بعد)رو به روال قبلی سر کلاس حاضر شید

بعد از این دوهفته طبق لیست برید که حضور غیاب برای استاد مشکل نباشه

ممنون


نگارش در تاريخ پنجشنبه چهارم مهر 1392 توسط حمید
سلام

 اسلاید نشانه شناسی و معاینات بالینی(جلسه چهارم):

دانلود

نگارش در تاريخ دوشنبه یکم مهر 1392 توسط همکلاسی
إنا لله و إنا إليه راجعون

متاسفانه باخبر شدیم پدر همکلاسی و دوست عزیزمون وحیده رسولی درگذشتن.

از طرف همه بچه های کلاس هوشبری 91 به دوستمون تسلیت میگم و امیدواریم غم آخرش باشه.

واقعا از شنیدن این خبر متاثر شدیم.


نگارش در تاريخ دوشنبه هجدهم شهریور 1392 توسط ناهید
****به نامش****

سلام رفقا....

حلول ماه مهر(البته همون 23 شهریور) مبارک!!

یه عذرخواهی بدهکارم به متولدین مرداد!

ببخشید دوستان...اون ماه واقعا فرصتشو نداشتم.الان با تاخیر براتون جشن میگیریم!

متولدین شهریور تولد شما هم مبارک!!

مردادیای گل:

4.فاطمه باقرپور

11.الهام غریبی

14.روح الله مسجدی

27.تینا کرمی


شهریوریای عزیز:

5.مریم السادات رضوانی

7.بهارناز گرد جهان

12.آنیتا مشهدی زمانی

31.مونا تقی زاده


به امید 120 سالگی همه تون!!!!


پ.ن:دوستان! دوباره وبلاگ چه خبره؟؟!!

راستش دارم پشیمون میشم از راه اندازی اینجا....فلسفش صمیمیت بود نه دعوا....نه بی احترامی....نه دل شکستن....نه بداخلاقی!!!

بعضی دوستان که انگار علاقه ای به اتمام این بچه بازیا ندارن...به نظرتون خوبه بی خیال اینجا شیم؟؟

شاید توفیق اجباری شه اون رفقا بزرگ شن!!


شاد باشید دوستان!!!

نگارش در تاريخ شنبه نهم شهریور 1392 توسط f3
يكي از اساتيد دانشگاه خاطره جالبي را كه مربوط به سالها پيش بود نقل ميكرد:

"چندين سال قبل براي تحصيل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ايالات متحده شده بودم،

سه چهار ماه از شروع سال تحصيلي گذشته بود كه يك كار گروهي براي دانشجويان تعيين
شد كه در گروه هاي پنج شش نفري با برنامه زماني مشخصي بايد انجام ميشد.
دقيقا يادمه از دختر آمريكايي كه درست توي نيمكت بغليم مينشست و اسمش كاترينا بود پرسيدم كه براي اين كار گروهي تصميمش چيه؟
گفت اول بايد برنامه زماني رو ببينه، ظاهرا برنامه دست يكي از دانشجوها به اسم فيليپ بود.
پرسيدم فيليپ رو ميشناسي؟
كاترينا گفت آره، همون پسري كه موهاي بلوند قشنگي داره و رديف جلو ميشينه!
گفتم نميدونم كيو ميگي!
گفت همون پسر خوش تيپ كه معمولا پيراهن و شلوار روشن شيكي تنش ميكنه!
گفتم نميدونم منظورت كيه؟
گفت همون پسري كه كيف وكفشش هميشه ست هست باهم!
بازم نفهميدم منظورش كي بود!
اونجا بود كه كاترينا تون صداشو يكم پايين آورد و گفت فيليپ ديگه، همون پسر مهربوني

كه روي ويلچير ميشينه...
اين بار دقيقا فهميدم كيو ميگه ولي به طرز غير قابل باوري رفتم تو فكر،
آدم چقدر بايد نگاهش به اطراف مثبت باشه كه بتونه از ويژگي هاي منفي و نقص ها چشم

پوشي كنه...
چقدر خوبه مثبت ديدن...
يك لحظه خودمو جاي كاترينا گذاشتم ، اگر از من در مورد فيليپ ميپرسيدن و فيليپو

ميشناختم، چي ميگفتم؟
حتما سريع ميگفتم همون معلوله ديگه!!
وقتي نگاه كاترينا رو با ديد خودم مقايسه كردم خيلي خجالت كشيدم...
شما چي فكر ميكنيد؟
چقد عالي ميشه اگه ويژگي هاي مثبت افراد رو بيشتر ببينيم و بتونيم از نقص هاشون چشم پوشي كنيم

 

 

سلام بچه ها نمیدونم چرا ولی احساس کردم این مطلب یکم به این قضیه ای که اخیرا اتفاق افتاده مربوط میشه...

به نظر من یه سری ازدوستان یکم کم لطفی کردن در مورد جناب خوش نظر!

بچه ها من فکر میکنم ما اونقدری بزرگ شدیم که یه سری از کارا ازمون سر نزنه معمولا وقتی یه فرد کم سوادی یه خطایی ازش سر میزنه دیگران میگن تقصیری هم نداره طرف کم سواده بیشتر از این متوجه نمیشه!

اما مثلا ما دانشجوییم(قشر تحصیل کرده حساب میشیم خیر سرمون) یه سری از کارا نباید ازمون سر بزنه...

آقای خوش نظر تمام تابستونو درگیر کار ما بودن بدون اینکه ما متوجه شیم ایشون دارن کارای بیمارستان و اوضاع دانشگاه ها رو پیگیری میکنن بعد یه سری از دوستان با کامنتایی که میذارن و خودشونو معرفی نمیکنن موجب رنجش خاطر ایشون شدن!

بچه واقعا انصاف نیس من معمولا خودمو درگیر این مسائل نمیکنم اما واقعا سراین قضیه ناراحت شدم چون واقعا دلیلی نداره یه همچین برخوردی!!!

من ازهمین جا از جناب خوش نظر خواهش میکنم به نمایندگیتون ادامه بدیدواز تصمیمی که گرفتید منصرف شید.

چون واقعا اون حس مسئولیت پذیری شما قابل ستایشه من به شما حق میدم ناراحت شید ولی به نظر من خالی کردن میدون راهش نیس!

گاهی اوقات بی توجهی خودش حل کننده موضوعه.

بازم ممنون واسه تمام زحمتایی که در طی ۲ترم پیش+تابستون کشیدین.

نگارش در تاريخ شنبه نهم شهریور 1392 توسط حمید
با عرض پوزش به خصوص از مدیر محترم وبلاگ

یادمه یه پستی گذاشتم راجع به مسخره کردن

یه آیه بود

کاری که خودم ازش متنفرم

من یه اشتباهی کردم

اشتباهمم قبول کردم

دوس ندارم بشم دلیل دور تر شدن دل بچه های کلاس از هم

راستش چندتا کامنت دیدم که باعث شد این حرفا رو بزنم

با اجازه ی همه بچه های گل کلاس تهیه ی این لیست میشه آخرین کاری که به عنوان نماینده کلاس انجام دادم

 به قول دوستمون که با علامت سوال کامنت گذاشته بود و من بخاطر خارج عرف بودن حرفاش و با عرض پوزش ازش پاکش کردم... وظیفه م بوده

اره...شایدم بوده

اینجا نه کسی بچه ست نه کسی قهر میکنه نه کلاس میزاره

فردا که انشاالله رفتم دانشگاه از نمایندگیم انصراف میدم تا یه سری از دوستامون بیشتر از این ناراحت نشن

حرف آخرمم بزارین رو حساب درد دل با همکلاسیام و دوستام یا بهتر بگم خانوادم...

خیلی دلگیرم ازتون... نه همتون

اگه تندی یا کوتاهی یا اشتباهی کردم به بزرگیتون ببخشید

برای همگیتون ارزوی موفقیت میکنم

ببخشید

نگارش در تاريخ جمعه هجدهم مرداد 1392 توسط حمید

سلام به همگی

عیدتون مبارک

نماز و روزه هاتونم قبول باشه انشاالله

بابت دیر شدن جواب سوالا ببخشید...

من با اساتید تماس گرفتم

اول از همه بگم که تصمیم نهایی و تعیین کننده مکان تحصیل ما و اینکه آیا دانشگاهی قبول میکنه که به دانشجویی که توی یه سیستم آموزشی ومحل دیگه تحصیل میکنه مدرک خودشو بده یا نه، با وزیر جدید و رییس جدید دانشگاه خواهد بود.

اول از همه جدا شدنی فعلا وجود نداره و طبق معمول گذشته همگی به صورت مهمان توی دانشگاه ایران به عنوان دانشجوی تهران تحصیل میکنیم.

البته دانشگاه تهران ساختمانی رو برای دانشکده پیراپزشکی در نظر گرفته(احتمالا داخل پردیس پورسینا)

ضمنا از یکی از اساتید شنیدم که احتمالا تصمیم آخر با خود دانشجوئه که کجا تحصیل کنه.


راجع به ترم آینده و بیمارستان هم اینکه ترم مهر از 23 شهریور شروع میشه که مثل ترم قبل جلسه اول بیمارستان از هفته دوم کلاسهاست

هماهنگی های بیمارستان و تقسیماتش هم توی زمان انتخاب رشته یعنی 16 تا 21 شهریور انجام میشه توسط گروه علمی دانشگاه ایران.

نگارش در تاريخ شنبه دوازدهم مرداد 1392 توسط حمید
مصوبات کميته انتزاع دانشگاههای علوم پزشکی ايران و تهران در مورد دانشجويان 91-90 اعلام شد
 
هفتمين جلسه کميته منتخب موضوع بند دو مصوبه شورای گسترش دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور برگزار شد. به گزارش وب دا؛ در اين جلسه که پيرامون تصميم گيری در خصوص انتزاع دانشگاه علوم پزشکی ايران از دانشگاه‌های علوم پزشکی تهران و شهيد بهشتی برگزار شد، معاونان آموزشی،‌ توسعه،‌ درمان و تحقيقات و فناوری وزارت بهداشت و روسای سه دانشگاه مذکور حضور داشتند. 
بر اساس اين گزارش در اين جلسه مصوب شد دانشجويان ورودی 90-91 کليه مقاطع تحصيلی اعم از پايه، تکميلی،‌ دستياری و فلوشيپ که با کد رشته محل دانشگاه علوم پزشکی تهران پذيرفته شده‌اند، می توانند به عنوان مهمان در دانشگاه علوم پزشکی ايران حضور داشته و مدرک تحصيلی اين گروه از دانشجويان در پايان توسط دانشگاه علوم پزشکی تهران صادر می شود.
گفتنی است: پيرو مصوبه جلسه 25 تير 92 شورای عالی انقلاب فرهنگی به رياست رئيس جمهور محترم و واگذاری اختيار و تصميم گيری پيرامون انتزاع دانشگاه علوم پزشکی ايران از تهران و شهيد بهشتی به وزير بهداشت،‌ جلسه کميته منتخب موضوع بند 2 برگزار و همچنين در اين جلسه تصميماتی در خصوص انتقال کليه مدارک و پرونده‌های دانشجويان دارای کد رشته محل تحصيل دانشگاه علوم پزشکی ايران، اعضای هيات علمی دانشگاه علوم پزشکی ايران و کارکنان شاغل در ستاد و مراکز تابعه دانشگاه علوم پزشکی ايران از دانشگاه‌های تهران و شهيد بهشتی تا 10 مرداد 92 اتخاذ شد.

نگارش در تاريخ یکشنبه ششم مرداد 1392 توسط ناهید

.99666999999666999999666996666666996666699999666669966666699 699669999999969999999966699666669966669966666996669966666699 699666999999999999999666669966699666699666666699669966666699 699666669999999999996666666996996666699666666699669966666699 699666666699999999666666666699966666669966666996666996666996 699666666666999966666666666699966666666699999666666669999666


متن بالارو انتخاب کن

ctrl+F رو بزن

عدد 9 رو بزن

حالا Ctrl+Enter

نگارش در تاريخ جمعه چهارم مرداد 1392 توسط ناهید

vpn price

دانلود رایگان